جلفای مست
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
اينبار كه دوباره برگردي ميخواهم اسب به دنيا بيايم بي مغز رها لخت نجيب وحشي چهار دست و پا تا ته قلب عاشقت باشم ! شيهه بكشم دست بكشي چشمت را كه باز كني اين لباس چقدر به تنت مي آيد ! از ساق پاهايم بالاتر رفته اي از درخت از علفزار از تپه بالاتر به گردنم چسبيده اي از حوالي ناخنهايم به تمام اين روز
چسبيده اي به صبح به بعد از ظهر به اسب ! بخدا حيوان نجيبي هستم اينبار كه مرا ديدي به موهايم بيــش تر بخند همين كه اسبت باشم كافي نيست ؟
| Design By : Night Melody |


